وقتی دوربین تهدید می‌شود: ترس طالبان از حقیقت

دو تن از چهره‌های پشت لنز این لحظات تلخ — صمیم فروغ فیضی و شکیب احمد نظری — تنها عکاس نیستند. آن‌ها شاهدان‌اند. راویان سرزمینی که در آن، روایت‌ها زیر سایه ترس، گلوله و استبداد مذهبی دفن می‌شوند.


با بازگشت طالبان به قدرت، افغانستان وارد دوران خفگی و سکوت شد. خبرنگاران بازداشت، شکنجه یا مجبور به سکوت می‌شوند. رسانه‌های مستقل یکی‌یکی سرکوب می‌شوند. اما طالبان از چه چیزی این‌چنین هراس دارند؟ پاسخ روشن است: از حقیقت.


حقیقت، ظلمی را که آنان عادی جلوه می‌دهند، برملا می‌کند. حقیقت، زخم‌هایی را که پنهان می‌سازند، آشکار می‌کند. حقیقت، به زنان افغان، کودکان، مهاجران و روشنفکرانی که طالبان می‌خواهند از صحنه زندگی محو کنند، صدا می‌بخشد.


طالبان بیش از هر دشمن خارجی، از یک لنز می‌ترسند. لنزی که در دستان کسی چون فیضی یا نظری است، کسی که جرئت می‌کند آنچه را که این رژیم می‌خواهد جهان نبیند، ثبت کند.


هراس طالبان از خبرنگاران، در حقیقت، اعترافی است به بی‌مشروعیتی خودشان. این وحشت از مستند شدن، نشان می‌دهد که آنان خوب می‌دانند تاریخ در حال تماشا است — و واقعاً چنین است.


هر دوربینی که می‌شکنند، هر خبرنگاری که تهدید می‌کنند، هر اعتراضی که سرکوب می‌نمایند، فقط سرعت سقوط اخلاقی‌شان را در چشم جهانیان بیشتر می‌کند.


اما مهم‌تر از آن، این کارها چیز دیگری را هم نشان می‌دهد: آن‌ها ترسیده‌اند. از آگاهی می‌ترسند. از بیداری مردم می‌ترسند. از این‌که دیگر نتوانند ذهن‌ها را در تاریکی نگه دارند، می‌ترسند.


حمله به خبرنگاران، حمله به وجدان جمعی بشریت است. این فقط جنگی علیه آزادی رسانه نیست، بلکه جنگی علیه حافظه تاریخی است. طالبان می‌خواهند جهان فراموش کند — اما تصاویری چون عکس‌های فیضی و نظری به ما یادآوری می‌کنند که فراموشی، یک گزینه نیست.


در نهایت، می‌توان یک صدا را خاموش کرد، اما نمی‌توان یک لنز را برای همیشه کور ساخت.

جهان نباید روی خود را برگرداند.

اما آن‌چه دردناک‌تر است، نه فقط ظلم طالبان، بلکه سکوت جهان در برابر این ظلم است. گویی حافظه جهانی کوتاه‌تر از رنج مردم افغانستان شده است. رسانه‌های بین‌المللی، سازمان‌های حقوق بشری، و نهادهای مدافع آزادی بیان، زمانی که کابل سقوط کرد، فریاد زدند—اما امروز، در برابر خفگی تدریجی صدای خبرنگاران افغان، تنها نگاه می‌کنند.


صمیم فروغ فیضی و شکیب احمد نظری نماینده هزاران خبرنگار خاموش‌شده‌اند؛ کسانی که میان دو انتخابِ دشوار گرفتار شده‌اند: یا حقیقت را بگویند و تاوان دهند، یا سکوت کنند و بمیرند. اما آن‌ها ایستاده‌اند—با قلم، با تصویر، با صدا.


طالبان می‌خواهند حافظه مردم را پاک کنند، اما فراموش کرده‌اند که خبرنگار، حافظه زنده یک ملت است. هر گزارش، هر تصویر، هر مقاله، سندی‌ست علیه تاریکی.


این صدای ما خطاب به طالبان است:

شما می‌توانید خبرنگار را بازداشت کنید، اما نمی‌توانید حقیقت را زندانی کنید. می‌توانید قلم را بشکنید، اما نمی‌توانید اندیشه را خاموش سازید.

تاریخ همیشه علیه سرکوب‌گران نوشته شده است، و این‌بار نیز چنین خواهد بود.


و این صدا خطاب به جهان است:

اگر امروز در برابر سرکوب خبرنگاران افغان خاموش بمانید، فردا در برابر سکوت تاریخ مسئول خواهید بود.

آزادی بیان، یک مرز ندارد. اگر در کابل خاموش شود، پژواک آن در همه جا خواهد پیچید.


امروز بیش از همیشه، افغانستان به صدای جهانیان نیاز دارد. به کسانی که از خبرنگاران شجاع حمایت کنند، نه فقط با شعار، بلکه با عمل. با فشار سیاسی، با کمک رسانه‌ای، با روایت کردن واقعیت‌هایی که طالبان می‌خواهند دفن شوند.


در پایان، ما فراموش نخواهیم کرد. ما نمی‌گذاریم نام خبرنگاران ما در سکوت بمیرد. آن‌ها راویان حقیقت‌اند، و حقیقت هرگز شکست نمی‌خورد—اگر حتی آخرین خبرنگار هم دوربین‌اش را زمین بگذارد، یاد و فریادش در ما باقی خواهد ماند.


و ما، تا روزی که نور بازگردد، تا آخرین واژه، می‌نویسیم.


اما این فقط یک مقاله نیست؛ این یک بیانیه است.

بیانیه‌ای از دل زخمی افغانستان، از گلوی بغض‌گرفته‌ی روزنامه‌نگاران، از جان‌هایی که در میانه‌ی گلوله و کلمه گرفتار آمده‌اند.


صمیم فروغ فیضی و شکیب احمد نظری تنها خبرنگار نیستند.

آنان یادآور آن چیزی‌اند که ما هنوز هستیم: زنده، آگاه، بیدار، و نترس.


طالبان خواستند ما را به عصر تاریکی برگردانند؛ عصری که زن نامرئی بود، صدای معترض جرم بود، و خبرنگار دشمن.

اما ما در دل این تاریکی، با تمام ضعف‌ها و دردها، چراغ کوچکی به‌دست گرفته‌ایم؛ چراغی به نام قلم، به نام تصویر، به نام حقیقت.

و این چراغ، اگرچه ضعیف است، اما هنوز روشن است.


این متن، زنگ هشداری‌ست برای همه‌ی آن‌هایی که چشم‌شان را بسته‌اند.

برای دولت‌هایی که به‌خاطر منافع سیاسی با طالبان مماشات می‌کنند.

برای سازمان‌هایی که فقط در قطع‌نامه‌ها از حقوق بشر می‌نویسند اما صدای زنان و خبرنگاران افغان را نمی‌شنوند.

برای مردمانی که می‌پرسند: «افغانستان هنوز هم مشکل دارد؟»


آری، افغانستان هنوز هم مشکل دارد.

و این مشکل تنها در ریش و تفنگ طالبان نیست،

بلکه در بی‌تفاوتی جهانی‌ست که به درد ما عادت کرده است.


ما نمی‌خواهیم قربانی ابدی باشیم. ما صدای خود را داریم. ما خبرنگارانی داریم که با دست‌های خالی، حقیقت را نگه داشته‌اند.

ما نسل نو هستیم، زخمی اما زنده. شکسته اما ایستاده.


و اگر جهان خاموش بماند،

ما خود روایت‌مان را خواهیم نوشت.

با هر مقاله، هر گزارش، هر فریاد؛

تا وقتی که واژه باشد، تا وقتی که دوربین باشد،

ما از خاکستر خویش برخاسته‌ایم —

و دیگر هرگز خاموش نخواهیم شد.


اما مسئولیت ما تنها نوشتن و ثبت این رنج‌ها نیست.

مسئولیت ما ایستادن در کنار کسانی‌ست که دیگر صدایی ندارند. در کنار خبرنگارانی که در سایه، با حداقل امکانات، در زیر تهدید، حقیقت را زنده نگه می‌دارند. آن‌ها مرزبانان وجدان جمعی ما هستند.


امروز، خبرنگار افغان نه تنها با سانسور و تهدید روبه‌رو است، بلکه با بی‌پناهی نیز مواجه است. بسیاری از آن‌ها کشور را ترک کرده‌اند، در مرزها سرگردان‌اند، یا در تبعیدی خاموش، جان می‌فرسایند. و آنانی که مانده‌اند، با قلب‌هایی مالامال از درد، هنوز می‌نویسند، هنوز ثبت می‌کنند، هنوز می‌کوشند جهان را بیدار نگه دارند.


این خبرنگاران، شجاع‌تر از هر ارتشی‌اند. چون آن‌ها نه با اسلحه، که با حقیقت می‌جنگند. و حقیقت، گرچه آرام می‌رود، اما وقتی رسید، همه چیز را تغییر می‌دهد.


ای کاش جهانیان بدانند:

طالبان، امروز تنها افغانستان را سرکوب نمی‌کنند، بلکه بنیان آزادی را در سکوت جهان می‌فرسایند. هر زبانی که در کابل بسته می‌شود، هشداری‌ست برای روزنامه‌نگارانی در دیگر گوشه‌های جهان. هر خبرنگاری که در قندهار یا هرات خاموش می‌شود، یادآور این است که آزادی بیان، اگر در یک جا شکست بخورد، در همه جا تهدید می‌شود.


و با تمام خستگی، با تمام درد، باز هم می‌نویسیم.

برای صمیم، برای شکیب، برای هر خبرنگاری که هنوز چراغی به دوش دارد و در دل تاریکی می‌دود.

ما نمی‌نویسیم تا فقط محکوم کنیم، ما می‌نویسیم تا یادآوری کنیم که هنوز انسان هستیم.


هنوز باور داریم به روزی که خبرنگار افغان، بدون ترس، بدون دست‌های بالا، با دوربین و قلمش در خیابان قدم بزند.

روزی که آزادی، از رؤیا به واقعیت تبدیل شود.

و تا آن روز، تا وقتی حتی یک صفحه سفید باقی مانده،قلم‌مان خاموش نخواهد شد.

نوشته: شفقت نوری نویسنده و ناظر رنج انسانی از افغانستان در ۲۸ دسامبر ۲۰۲۱، در قلب کابل، تصویری تکان‌دهنده ثبت شد — تصویری که اکنون به نمادی خاموش از مقاومت و سرکوب تبدیل شده است. در آن، خبرنگاری دیده می‌شود که دستانش را بالا گرفته، دوربین از گردنش آویزان است، و در محاصره جنگجویان مسلح طالبان ایستاده. او نه سلاحی دارد، نه شعاری می‌دهد؛ تنها چیزی که با خود دارد حقیقت است — و در افغانستان امروز، همین برای به خطر انداختن جان کافی‌ست.

shaqaiq

    کامنت ها

کامنت خود را بنویسید

درباره ما

آدرس 2933 41k سرک
لندن, کانادا

شماره تماس
+1 (825) 973-2079
[email protected]

اخبار نامه

تویت ها معروف